شمس الدين محمد كوسج
120
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
همان زخم بازو گواى من است * كمند و كمان رهنماى من است « 1 » اگر سير نامد ز پيكار من * نمايم به دو باز « 2 » ديدار من كنون چون مرا آمد « 3 » امروز پيش * نمايم ز بازو ورا كموبيش به چاره رهانيد خود را ز بند * ز گرز گران و ز زخم كمند « 4 » كنون اندرين دشت آوردگاه * كنم روز روشن بر و بر سياه « 5 » همانا كه نايد به پيكار من * نه اوى و نه گردى از آن انجمن « 6 » زواره چو بشنيد ازو اين سخن * برو تازه شد باز درد كهن زواره مر او را چو بشناختش * بپرسيد از دور و بنواختش به دو گفت كاى نامور پهلوان * چگونه بجستى ز بند گران « 7 » ؟ بيامد از آن « 8 » پس به كردار باد * بر نامور رستم پاكزاد دل از بيم پردرد و رخساره زرد * بناليد پيش تهمتن ز درد « 9 » چو رستم ورا ديد بىتاب و توش * نه در تن روان و نه در سرش هوش به دل گفت كارى نو آمد به ما * فتاديم اندر دم اژدها بپرسيد از آن نامور پهلوان * كه چون است كردار چرخ روان « 10 » زواره به دو گفت كاى نامدار * برآشفت با ما بد روزگار رها شد سپهدار برزو ز بند * ندانم كه چون گشت چرخ بلند
--> ( 1 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : اگر بارهء من نگشتى خطا * كجا يافتى او ز چنگم رها ( 2 ) . ن : ببيند دگرباره . ( 3 ) . ك : صيد ( ؟ ) ؛ پ : آيد ؛ متن : ن ، م . ( 4 ) . در « ن » ترتيب سه بيت اخير معكوس است : 1777 - 1776 - 1775 و پس از بيت 1777 افزوده : به چاره ز چنگال من دور شد * همى ماتم او همه سور شد ( 5 ) . ن : بيت را ندارد . ( 6 ) . ن : بيت را ندارد . ( 7 ) . ن : گوان . ( 8 ) . ن : بگفت اين و زان . ( 9 ) . ن : نهان گشته جوشنش در زير گرد . ( 10 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد : به دو گفت برگوى تا كار چيست * رخ تو چه دينار از بهر كيست